سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

313

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

هر قدر نفوذ يعقوب بن داوود بيشتر مىشد ، افرادى كه به وى حسد و كينه مىورزيدند نيز بيشتر مىشدند . آنان به اين نتيجه رسيدند كه بهترين راه خلاصى از وى ، همين گرايش‌هاى شيعى اوست . ظاهرا يعقوب از پاىبندى به اصول شيعى دست نكشيده بود و هم‌چنان براى برپايى يك دولت علوى ، آن‌گونه كه در روايت طبرى روشن گرديد ، مىكوشيد . گرايش يعقوب به اسحاق بن فضل ، نقطه آغازين سعايت از وى شد . بدخواهان وى اظهار كردند كه يعقوب امور را براى به خلافت رساندن اسحاق ، به جاى مهدى ، آماده مىكند و اين كار براى يعقوب آسان است ؛ چرا كه شرق و غرب خلافت اسلامى در دست وى و اصحاب اوست ، و كافى است كه نامه‌اى بنويسد تا همه در يك زمان بر مركز خلافت يورش برند و اسحاق را بر كرسى خلافت بنشانند . مهدى اين شايعه‌ها را باور كرد ، درحالىكه اطرافيان مهدى هم‌چنان او را عليه يعقوب تحريك كرده ، و مهدى را از وى مىترساندند تا آن‌كه وى بر عزل يعقوب تصميم گرفت . « 1 » اتفاق بعدى اين بود كه يعقوب از مهدى خواست اسحاق بن فضل را به ولايت مصر بفرستد . مهدى از اين پيشنهاد خشمگين شد و آن را تأكيدى بر درستى شايعه‌ها دانست . سپس مهدى نيرنگ زد و يكى از كنيزان خود را به يعقوب بخشيد ؛ او وظيفه داشت در كار وزير مراقبت و اخبار وى را به مهدى منتقل كند . مهدى براى اين‌كه از ميزان گرايش وزيرش به علويان آگاه شود ، يكى از علويان را ، كه منابع تاريخى متقدم به نام او اشاره نكرده‌اند ، به وى سپرد و گفت : اين شخص ، فلان پسر فلان از نوادگان على است ، دوست دارم كه تو كار وى را بر عهده گيرى و مرا از او خلاص كنى . يعقوب به مهدى وعده داد كه خواسته او را برآورده سازد . مهدى صد هزار درهم نيز به او بخشيد . يعقوب مرد علوى را به حضور خود خواند و جوياى حالش شد و علوى نيز حال خود بازگفت . يعقوب وى را جوانى خردمند و بزرگوار يافت . آن علوى به وزير گفته

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 283 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 23 ، و نيز ر . ك : مؤلف مجهول ، العيون و الحدائق ، ج 3 ، ص 777 .